آمد . اين لفظ فقط دو بار در قرآن آمده است .
الحكمة : درك و تشخيص حالت و خصيصهايست كه شخص به وسيله آن مىتواند حق و واقعيت را درك كند و از روى مصلحت ، كار انجام دهد ، در مجمع البيان ( بقره / 32 ) فرمايد : حكمت آنست كه تو را بر حق واقف كند « 1 » .
شكر : طبرسى فرموده : شكر اعتراف به نعمت است توأم با نوعى تعظيم .
راغب گويد : شكر ياد آورى نعمت و اظهار آنست . . . آن فقط در مقابل نعمت است .
وهن : ضعف و ناتوانى طبرسى معنى
وَهْناً عَلى وَهْنٍ
را « ضعفا على ضعف » فرموده است .
فصال : بريدن از شير فصل در اصل به معنى بريدن و جدا كردن است اقرب الموارد فصال را اسم مصدر گفته است اين كلمه فقط دو بار در قرآن آمده است
وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً
احقاف / 15 .
مثقال : سنگين و وزن . « مثقال الشيء : وزنه » به معنى چيزى كه با آن وزن مىكنند ( سنگ ) نيز آمده است .
خردل : دانه كوچك معروفى است . در المنجد گويد علفى است كه دانههاى بسيار ريز دارد « نبات له حب صغير جدا » ولى اقرب الموارد خود دانه را گفته است .
عزم : قصد . راغب گويد : « العزم : عقد القلب على امضاء الامر . . . » مراد از آن در آيه معزوم است در كشاف دربارهء
مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
هامش
( 1 ) كافى از حضرت كاظم ( ع ) نقل شده :
« يا هشام ان اللَّه تعالى يقول فى كتابه و لقد آتينا لقمان الحكمة » قال الفهم و العقل .