و نيز از سيد مرتضى علم الهدى رحمه اللَّه نقل كرده ( در صورت صحّت حديث ) بايد گفت چون حضرت به آيهء
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى
رسيده بعضى از مشركان اين سخن را جور كرده و چنين وانمود كرده كه از كلام آن حضرت است و بعد فرموده : ناصر الحق از علماء زيديّه نيز چنين گفته است .
بيضاوى در تفسير خود بعد از نقل خبر مىگويد : آن مردود و غير قابل قبول است .
در تفسير خازن بعد از نقل روايت اشكالى وارد كرده و در جواب آن گويد :
علماء از اين اشكال چندين جواب دادهاند يكى اينكه : اين قضيّه موهون است احدى از علماء صحيح القول آن را نقل نكرده است و سند صحيح و متّصلى در اين زمينه نيست ، فقط مفسّران و اهل تاريخ كه خوش دارند هر صحيح و سقيم جمع آن را نقل كردهاند .
ابن كثير در تفسير خود گويد : اكثر مفسّرين در اينجا قصّهء غرانيق را نقل كردهاند امّا طريق همهء آنها مرسل و مقطوع است ، من اسناد آن را در وجه صحيحى نديدهام و اللَّه العالم .
الميزان پس از آنكه آن را از تفسير در منثور سيوطى نقل مىكند ، مىفرمايد : ادلهء قطعيّهاى كه دلالت بر عصمت آن حضرت دارند اين حديث را تكذيب مىكنند . . .
اين روايت به آن حضرت بدترين جهل را نسبت مىدهد كه آن حضرت خوانده است : « تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى » و ندانست كه آن كلام خدا نيست و جبرئيل آن را نياورده است و ندانست كه آن كفر صريح و موجب ارتداد است و در آن جهل باقى ماند تا اينكه در آخر سوره ، او و مشركان سجده كردند و متنبّه نشد تا اينكه جبرئيل آمد و گفت : آياتى را كه آوردهام بخوان ، آن حضرت