48 - بسا شهرى كه مهلتش داديم كه ظالم بود سپس به عذابش گرفتيم ، بازگشت به سوى من است .
كلمهها
يدافع : آن مبالغه در دفع است زيرا كه « يدفع » نيز آن معنى را مىرساند يعنى « يدفع المشركين عن الذين آمنوا » .
خوان : مبالغهء خائن است يعنى بسيار خيانت كننده .
كفور : ( بفتح اول ) مبالغه در كفران نعمت و مبالغه در كفر ، به هر دو معنى در قرآن كريم آمده است .
صوامع : جمع صومعه ، به معنى دير است ، راهبان نصارى آن را در صحراها مىساخته و در آن عزلت گزيده و عبادت مىكردند ، راغب گويد صومعه هر بنائى است كه سقف آن به صورت گنبد بوده باشد ، آن فقط يك بار در قرآن آمده است .
بيع : ( بر وزن عنب ) كليساها . مفرد آن بيعه است ، صحاح و قاموس و اقرب گويد : آن معبد نصارى است ، طبرسى فرموده : بيع معابد نصارى است در شهرها ، صوامع معبد آنهاست در صحراها .
صلوات : ( بر وزن نفرات ) معابد يهود ( كنشتها ) مفرد آن صلوة است ، زمخشرى گويد : اين تسميه براى نماز خواندن در آن است ، به قولى در زبان عبرى « صلوثا » بوده و معرب شده است .
مكناهم : تمكن و قدرت داديم به آنها . تمكين : قدرت دادن .
امليت : املاء : اطالهء مدت . « الاملاء . . . الامهال » يعنى مهلت دادن .
نكير : آن در اصل « نكيرى » است كه ياء متكلم از آن حذف شده است