كه خدا آنها را ايجاد و آشكار مىكند ، مثلا انسانها و حيوانها و حبوبات و ميوهها و امثال آنها كه هنوز به وجود نيامدهاند . همه در آبها و زمين و گازهاى هوا مستور و مخفى مىباشند ، خدا آنها را ايجاد و ظاهر مىكند . همهء موجودات همين حال را داشتهاند .
26 -
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
.
ظاهرا تتمه كلام هدهد و نتيجه گيرى از بيان سابق است يعنى : حالا كه آفريننده و داننده خداست ، پس جز او معبودى نيست و صاحب حكومت عظيم و فراگيرنده است ، رب در اينجا ، به معنى صاحب و مالك ، عرش به معناى سلطه و حكومت است ، شايد آمدن عرش در اينجا ، مقابله با عرش عظيم ملكه « سبأ » باشد كه گذشت .
27 -
قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ
.
فاعل « قال » سليمان است ، آيات گذشته اعتذار هدهد بود در مقابل غائب بودنش . سليمان عليه السّلام او را نه تصديق كرد و نه تكذيب نمود . بلكه وعده كرد كه جريان روشن شود . آن گاه دستور داد كه نامه او را به حكومت سبأ ببرد .
28 -
اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ
.
يعنى : سپس سليمان نامهاى نوشت و به هدهد فرمود : اين نامه را ببر .
به سوى ملكه و اشراف قوم او بيانداز . آن وقت كنار شو و در محلى توقف كن بنگر بعد از خواندن نامه چه جوابى به همديگر مىدهند .
ما ذا يَرْجِعُونَ
يعنى چه جوابى به همديگر مىدهند ؟