آنها شدند ، اما بعد از آن حضرت به تدريج مسلمانان مصداق
وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ
كه در ذيل آيه خواهد آمد ، شدند تا مسئله جانشين مشركان بودن از بين رفت و حكومت اسلامى به سقوط كشيده شد .
كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
.
مانند حكومت موسى ، يوشع ، داود و سليمان و امثال آنها . درست است كه عدهاى غير مؤمن و بىتفاوت در آن حكومتها بودند ولى چنان كه گفتيم آنها طفيلى بودند و در سايه اهل ايمان زندگى مىكردند جانشين واقعى حزب اللَّه آن زمان بود كه در ركاب طالوت مىگفتند :
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
بقره / 249 .
وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً
.
اين قسمت از آيه بيان استخلاف و جانشين بودن در جاى مشركان و طاغوتيان است يعنى : خدا جامعه را به دست آنها مىدهد ، دينشان را به نفع آنها در جامعه پياده كرده و ثابت و مورد عمل قرار مىدهد ، خوفى كه از مشركان و طاغوتيان داشتند به ايمنى مبدل مىشود ، آنها بىآنكه به خدا شرك بياورند ، خدا را بندگى كرده و در سايهء توحيد زندگى را آغاز مىكنند .
چنان كه همهء اينها در وقت نوشتن اين تفسير ( 1403 ) هجرى بوقوع پيوسته است .
وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
.
يعنى بقاء جانشين بسته به ادامهء ايمان و عمل است ولى اگر بعد از خليفه شدن كفران و ناسپاسى كنند و ايمان و عمل صالح را رها كنند آنها فاسق و از