سراب : چيز بىحقيقت اهل لغت در معنى آن گفتهاند : شورهزارى كه در آفتاب مىدرخشد و به آن مىماند .
قيعه : بيابان قاع به معنى زمين همواره است كه كوه و جنگل ندارد ، جمع آن قيعه است ، زمخشرى گويد : آن به معنى قاع و يا جمع قاع است آن در آيه ظاهرا مفرد است .
لجى : بزرگ و متلاطم . « بحر لجى » درياى بزرگ و متلاطم .
صافات : بال گشودگان صف آنست كه پرنده بال خود را در هوا بگشايد و حركت ندهد « صف الطائر جناحيه في السماء بسطها و لم يحركها » ظاهرا منظور شنا كردن در هوا يا بال زدن است .
يزجى : زجو : راندن با مدارا . راغب گويد : آن دفع شيء است براى مرتب شدن
يُزْجِي سَحاباً
حركت مىدهد و مىراند ابر را .
ركاما : ركم ( بر وزن عقل ) : رويهم جمع كردن بعضى را بالاى بعضى قرار دادن « ركام » به معنى مركوم و متراكم است .
ودق : ( بر وزن عقل ) : باران آن فقط يك بار در قرآن مجيد آمده است .
خلال : خلل ( بر وزن فرس ) ميان دو چيز ، جمع آن خلال است .
برد : ( بر وزن شرف ) تگرگ . در اقرب الموارد گويد : « البرد : حب الغمام » .
سنا : روشنى ، راغب گويد : « الضوء الساطع » .
شرحها
در اين آيات اولا بيان شده كه خدا نور آسمانها و زمين است و آن عين ايجاد