كلمهها
مشكات : قنديل يا طاقچهاى كه بر آن شيشه گرفتهاند ، چراغ را در آن مىنهند ( قاموس قرآن ) .
نور : در تعريف نور گفتهاند : آنچه چيزها را آشكار مىكند و نيز گويند آنچه في نفسه آشكار است و غير خود را آشكار مىكند و نيز گفتهاند :
« النور : الضوء و هو خلاف الظلمة » سپس تعميم يافته و به حواس نيز نور گفته شده كه با آنها محسوسات روشن مىشود ، به عقل نيز نور گفته شده كه معقولات با آن آشكار مىشود ، به ايمان نيز از اين جهت نور اطلاق مىشود .
زجاجة : شيشه « مصباح » : چراغ .
درى : درخشان . ستاره را در سفيد و درخشان بودن به « در » تشبيه كردهاند .
زيتها : زيت : روغن زيتون . چنان كه به درخت و ميوهء آن زيتون گويند واحد آن زيتونه است .
غدو : غدوه و غلاة : بامداد يا از اول صبح تا طلوع شمس جمع غدوه غدو و جمع غداة غدوات است .
آصال : اصيل : از وقت عصر تا مغرب . جمع آن آصال است .
تلهيهم : لهو : مشغول شدن و چيزى كه مشغول مىكند . الهاء : مشغول كردن « لا تلهيهم » : مشغول نمىكند آنها را .
تتقلب : قلب : گرديدن و گردانيدن شيء « تتقلب » : مىگردد و متحول مىشود .