تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
زدند ولى شيعه روايت كرده‌اند كه آيات دربارهء ماريهء قبطيه نازل گرديد آن گاه كه عايشه او را متهم كرد . ناگفته نماند روايات از دو طرف بسيار مضطرب است ، چنان كه الميزان اشاره فرموده و به طور تفصيل نقل كرد است . براى روشن شدن فهم آيات شريفه ، ماجراى افك را به طور خلاصه نقل مىكنيم : در مجمع البيان از عروة بن زبير و سعيد بن مسيب و ديگران از عايشه نقل شده كه گويد : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چون قصد سفر مىكرد ميان زنان خود قرعه مىكشيد هر كه را قرعه به نام او اصابت مىكرد با خودش مىبرد ، در جنگ بنى المصطلق قرعه به نام من اصابت كرد ، همراه آن حضرت رفتم . وقت برگشتن در محلى استراحت كرده بودم ، من براى فضاى حاجت از آنجا دور شدم ، چون به آنجا باز آمدم ، ديدم گردنبند من افتاده است به محل قضاى حاجت برگشته گردنبند را يافتم و چون برگشتم لشكريان حركت كرده بودند آنها به نظرشان كه من در كجاوه‌ام هستم ، شترم را با كجاوه برده بودند ، من گفتم : آنها حتما به سراغ من خواهند آمد ، بهتر است در همانجا بمانم من در آنجا نشستم ، صفوان بن معطل سلمى ( از مجاهدين بدر ) كه از لشكريان عقب مانده بود رسيد ، چون مرا شناخت شترش را خوابانيد و مرا سوار كرد . به خدا قسم كه كلمه‌اى هم با من سخن نگفت ، او شتر را مىكشيد تا مرا به لشكريان رسانيد اين سبب گرديد كه دربارهء من تهمت زدند عبد اللَّه بن ابى بيشتر از همه در اشاعه تهمت تلاش مىكرد . چون به مدينه آمديم من يك ماه مريض بودم جريان را اشاعه مىدادند ولى من خبرى از آن نداشتم ، اما من آن لطف سابق را از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نمىديديم