واقع نشد ، على هذا منظور از « ضر » در آيهء گذشته عذاب استيصال و از « العذاب » در اين آيه ، عذاب خفيف است ، شايد مراد از آن قحطى و خشكسالى باشد كه مكه را گرفت و در تفاسير آمده است .
در تفسير خازن نقل مىكند . آن حضرت دعا كرد كه خدا آنها را به قحط سالى گرفتار كند مانند اهل مصر در زمان يوسف ، قحط آنها را گرفت ، ابو سفيان نزد آن حضرت آمد و گفت : كار به جايى رسيده كه مردم پوست و استخوان مىخورند .
استكانت و تضرّع هر دو راجع به گذشته است يعنى در وقت آمدن عذاب به خدا خاضع نشدند و تضرّع نمىكردند ، تقدير آن « فما استكانوا و ما كانوا يتضرعون » مىباشد ، لذا در تفسير خازن گفته : « اى لم يتضرعوا بل مضوا على تمردهم » .
در اينجا دو مطلب ياد آورى مىشود ، اوّل آنكه از سنّتهاى خدا آنست كه :
گرفتارى و بلاها را پيش مىآورد شايد مردم احساس ضعف كرده ، به درگاه خدا ناله و توبه كنند مانند :
وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ
اعراف / 94 ، در سورهء انعام / 42 ، اين مطلب تكرار شده است .
مضمون هر دو قسمت از آيات آنست كه : خدا عذاب خفيفى مىفرستد تا مردم به طرف خدا و توحيد باز گردند ، وقتى كه برنگشتند ، گرفتارى به نعمت مبدّل مىشود آن گاه نوبت عذاب استيصال مىرسد تا از بين مىروند . اين مطلب در آيات 75 ، 76 ، 78 در اينجا بازگو شده است .
ديگرى آنكه : در مجمع البيان از حضرت صادق عليه السّلام نقل شده :
« قال الاستكانة في الدعاء و التضرع رفع اليد في الصلاة » .
در تفسير برهان از كافى از امام باقر عليه السّلام نقل شده :
« قال : الاستكانه هو