آيه را در رابطه با نسل انسان دانسته ، سلاله را به خالص شدهء طعام معنى كردهاند كه مبدل به نطفه مىشود ، الميزان قول اول و طبرسى قول دوم را اختيار كرده است « 1 » .
منظور از
قَرارٍ مَكِينٍ
رحم مادر است كه تنها ظرفى است كه مىتواند نطفهء انسان را مبدل به چنين نمايد ، سبحان اللَّه رحم مادر چه كيسه مرموز و محير العقول است كه يك سلول ذرهبينى را تربيت كرده و به شكل انسان در مىآورد عجب ظرف متمكن و نيرومند است « سبحانك ما عرفناك حق معرفتك » .
14 -
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
آيه در بيان مراحل بعدى نطفه است كه به علقه و مضغه و غضروف ( استخوان ) مبدل مىشود و آن گاه بر روى استخوانها گوشت مىرويد در اينجا چند مسأله وجود دارد .
اول : عجيب بودن اين امر ، كه از اسرار بهتآور خلقت انسان هر قدر به مغز خود فشار مىآورد و دربارهء خلقت نطفه در وجود پدر و مادر و تركيب آن دو در لولهء رحم و سپس چسبيدن آن به ديوار رحم و مبدل شدنش به انسان در حدود دويست و هفتاد و چند روز ، فكر مىكند جز تسليم شدن در پيشگاه با عظمت خدا چارهاى نمىبيند .
دوم
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
حاكى از دميده شدن روح انسانى در او است تا آن حال فقط روح نباتى و روح زندگى داشت ولى با
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ . . .
روح ديگرى در وى دميده شد ، على هذا در انسان دو تا روح وجود دارد ، روح
هامش
( 1 ) مويد الميزان لفظ « جعلنا » است كه دلالت مىكند اين نطفه غير از آن انسان خاكى است و گر نه مىگفتثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَچنان كه درباره نطفه گفته است .