نطفه : آب كم و آب صاف شده ( مجمع البيان ) گاهى به آب زياد نيز نطف گويند ، در نهج البلاغه خطبه 59 دربارهء خوارج فرموده
« مصارعهم دون النطفة »
كه مراد امام عليه السّلام رود نهروان است .
قرار : ثبات و محل استقرار ( قرارگاه ) مراد از آيه معناى دوم است .
مكين : داراى متانت و منزلت . و نيز به معنى متمكن و نيرومند آيد .
مراد از آيه معناى دوم است .
علقه : خون منعقد شده طبرسى فرموده : علقه خون منعقد شده است ، جمع آن علق مىباشد . . . و نيز علق به معنى زالو است .
مضغه : مضغ : جويدن . مضغه تكه گوشتى را گويند كه به اندازهء يك دفعه جويدن است آن در آيه ، حالت بعدى نطفه است .
طرائق : طرق كوبيدن ، راه را از آن طريق گويند كه راهرو آن را با پا مىكوبد طرائق جمع طريقه و طرق ( بر وزن عنق ) جمع طريق است .
سيناء : نام صحرايى است كه كوه معروف طور موسى در آن واقع شده و دو گونه تلفظ مىشود : سينا و سينين
وَ طُورِ سِينِينَ
تين / 3 .
صبغ : ( بكسر س ) : خورش . ناگفته نماند صبغ ( بفتح اول ) به معنى رنگ كردن و به كسر اول به معنى رنگ شده است خورش را از آن صبغ گفتهاند كه نان در خورش مثل روغن و سركه فرو رفته و رنگين مىشود .
عبره : موعظه و پند اصل عبر ( بر وزن عقل ) گذشتن از حالى است به حالى امّا عبور مطلق گذشتن است ، عبرة و اعتبار حالتى است كه از معرفت محسوس به معرفت غير محسوس رسيده مىشود .
فلك : كشتى آن در مفرد و جمع به كار رود و با قرائن معلوم مىشود كه