اينكه نيروى خود را از خويش كنار كرده است ، منظور از محسور در آيه كنار شده از مردم يا از معاش است .
يقدر : قدر ( بر وزن عقل ) : توانايى . به معنى تنگ گرفتن نيز آيد ، در آيه به معنى تنگ گرفتن است .
املاق : ملق ( بر وزن عقل ) فقر و بىچيز بودن . اصل آن نرمى است كه فقر انسان را نرم و ذليل مىكند ، املاق نيز به معنى فقر و بى چيزى است .
خطأ : ( بكسر - خ ) آن در آيه به فتح و كسر خاء هر دو خوانده شده است . آن بكسر اول به معنى گناه است در قاموس ، گناه يا گناه عمدى گفته است ، در مجمع فرموده : « خطأ يخطأ خطا » آن وقت گويند كه گناه از روى عمد باشد .
فاحشة : فحش و فحشاء : بسيار قبيح . اين لفظ در قرآن در زنا و لواط و گرفتن نامادرى به كار رفته است .
اشده : اشد : نيرومندى . شدّ : قوّه . در جوامع الجوامع فرموده : اشدّ حال اجتماع عقل و كمال خلق و نيرو و تميز است ، اقرب الموارد آن را از هيجده سالگى گفته است .
كيل : كيل : پيمانه و پيمانه كردن « كلتم » : پيمانه كرديد .
قسطاس : ترازو . فيومى در مصباح گفته : به قولى آن عربى است و از قسط اشتقاق يافته و به قولى لفظ رومى است كه معرّب شده است .
تأويل : تأويل در آيه به معنى عاقبت و نتيجه است .
لا تقف : قفو ( بر وزن عقل ) : پى گيرى و در پى آمدن . « لا تقف » : پيروى
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 57
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٥٧