الجماعة التي على مقصد واحد » مجمع البيان .
حدب : تپه و محل مرتفع در صحاح گويد : « الحدب : ما ارتفع من الارض » .
ينسلون : نسل در اصل به معنى انفصال از شىء است فرزندان آدمى را نسل گويند كه از وى انفصال يافتهاند ، ايضا به معنى به سرعت رفتن آيد : « نسل الماشى فى مشيه : السرع » ينسلون در آيه « به سرعت پائين آمدن » است .
شاخصة : شخوص چشم به معنى خيره شدن آنست و آن اينكه چشم باز بماند و برهم نيامده « شاخصه » خيره شونده ، يعنى چشم از شدت هول باز بماند و بر هم نيايد و نتواند از شيء مهول چشم بردارد .
حصب : انداختن سنگريزه ، طبرسى فرموده : اصل آن به معنى انداختن است ، اقرب الموارد انداختن سنگريزه گفته است ، آن در آيه به معنى محصوب ( انداخته شده ) است ، مانند :
وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ
.
زفير : طبرسى گويد : زفير نفس كشيدن است با حزن ولى قاموس و اقرب خارج كردن نفس ( بازدم ) گفتهاند ، مراد از آن ظاهرا فرياد كردن است .
حسيس : صوت خفى . چنان كه در صحاح و اقرب الموارد گفته است ، ظاهرا فعيل به معنى مفعول ( محسوس ) باشد .
نطوى : طى : پيچيدن . « طوى الصحيفة طيا : ضد نشرها »
نَطْوِي السَّماءَ
من پيچيم آسمان را .
سجل : طبرسى سجل را صحيفه گفته است . راغب گويد : سجل سنگى