از آنهاست و بعد از سليمان بن داود زندگى مىكرد ، مانند داود در ميان مردم قضاوت مىكرد ، خشمگين نشد مگر از براى خدا نامش « ادويا پسر ادارين » بود .
87 -
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
يعنى : ياد كن ذا النون را ، منظور از او يونس بن متى است كه به اهل نينوى مبعوث گرديد ، قومش به او ايمان نياوردند ، او از قوم خويش قهر كرد و از ميان آنها بيرون رفت ، پس از يونس عذاب بر قومش مشرف گرديد ، آنها توبه كرده و ايمان آوردند خدا عذاب را از بين برد ، اين قصه در سورهء يونس آيه 98 گذشت ، خدا بر يونس سخت گرفت و ماهى او را بلعيد ، او به درگاه خدا استغاثه كرد تا ماهى او را بيرون انداخت اين مطلب در سورهء صافات خواهد آمد .
« مغاضبا » يعنى در حال خشمگين بودن به قومش از شهر بيرون رفت
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
نشان مىدهد كه صلاح در آن بود كه صبر كند و خارج نشود چنان كه خداوند خطاب به رسول خدا فرموده : صبر كن ، خويشتندارى نما مانند يونس مباش
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ
قلم / 48 به نظر مىآيد كه آن حضرت پيش خود فكر كرده : حالا كه اينها از من نمىپذيرند بهتر است بروم در جاى ديگرى مردم را به سوى خدا بخوانم به هر حال خدا بر او تنگ گرفت ، او در ظلمات يعنى ظلمت شب ، ظلمت درون آب و ظلمت شكم ماهى فرياد كشيد
لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
در آيه بعدى خواهد آمد كه خدا دعاى او را مستجاب كرد ، منظور از « ظالمين » ظلم بر نفس خويش است ، اينها را نمىشود گناه حساب كرد ، انبياء عليهم السّلام قبل از نبوت و بعد از نبوت معصوم هستند ، خدا دربارهء آنها فرموده است :
وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ