مىگفتند و يا ويلنا گويان آنها را دور كرديم و مانند آتشى كه خاموش شود ، خاموش شدند ، نه صدايى از آنها شنيده و نه حركتى از آنها ديده مىشد .
نكتهها
پيامبران و مشركان :
در رابطه با آيات پانزدهگانه بايد بدانيم كه اختلاف ما بين پيامبران و مشركان در مسألهء وجود خدا نبود ، بلكه هر دو گروه به وجود خدا عقيده داشتهاند ، اختلاف در زمينه حكومت خدا و حكومت توحيد بود ، پيامبران مىگفتند : مردم بايد با قانونى كه از طرف خدا القا مىشود زندگى كنند و تمام مسائل زندگى را با فرمودهء خدا تطبيق كنند ، جز خدا كسى را نپرستند و جز او معبودى نگيرند و جز او از كسى فرمان نبرند .
ولى مشركان حاضر به قبول حكومت خدايى نبودند ، در جلب منفعت و دفع ضرر روى خيالات واهى به اصنام روى آورده و در قوانين زندگى پيرو رسومات و قوانين « من درآوردهء » خود بودند ، طاغوتها را مطاع صرف مىدانستند و از خدا بريده بودند ، جوامع بت پرست آن زمان مانند جوامع فعلى اروپا و آمريكا بود ، همهء ملاكها روى ماديات ، شهوترانى ، استعمار ديگران و امثال آن ميگرديد اين جوامع در حال حاضر ، به جاى قانون توحيد به قانونهاى خود روى آورده و به جاى خدا از طاغوتها و رؤسا فرمان مىبرند ، رابطهاى با خدا ندارند ، اين زندگى جهنمى بشر را پيوسته در حضيض حيوانيت فرو مىبرد ، و از مقصود خدا از خلقت انسان ، دور مىگرداند .
مشركان از قبول سخن پيامبران سر باز مىزدند ، در نتيجه از نظام خلقت و كارهاى شايسته و مطابق آن نظام به دور گشته و گرفتار عواقب كارهاى ظالمانهء