آهسته سخن مىگويند . خفت ( بر وزن عقل ) : آهسته سخن گفتن .
امثل : امثل را افضل گفتهاند ، مؤنث آن مثلى است كه در
وَ يَذْهَبا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلى
گذشت .
نسفا : نسف ( بر وزن عقل ) : ريز ريز كردن چنان كه در آيه 97 گذشت آن به معنى كندن نيز آمده است « نسف الريح التراب : فرقه و ذره » گويند : « نسف البناء نسفا : قلعه من اصله » .
يذرها : وزر : ترك كردن ، انداختن از روى بىاعتنايى « فيذرها » :
مىگذارد و آن را .
قاعا : زمين هموار كه كوه و جنگل در آن نيست ( بيابان هموار ) .
صفصفا : زمين هموار بىعلف : گويى در هموارى مانند يك صف است ( مجمع ) .
امتا : امت ( بر وزن عقل ) : بلندى . مكان مرتفع ، على هذا « عوج » در آيه به معنى انخفاض و پستى است و در آيه بعدى به معنى انحراف است .
خشعت : خشوع : تذلل و تواضع . « خشع له خشوعا : ذل و تطأمن » آن در آيه به معنى آهسته شدن است .
همس : صداى آهسته و نيز صداى آهستهء قدم زدن .
عنت : عناء : خضوع و ذلت
عَنَتِ الْوُجُوهُ
: چهرهها خاضع شدند .
خاب : خيبة : نوميد شدن . خسران و محروم شدن .
هضم : هضم به معنى شكستن و ناقص كردن آمده است ، آن در آيه به معنى نقص است گويند : « هضمه : نقصه من حقه » .