42 -
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً
.
در قاموس قرآن ذيل « آزر » به طور تفصيل نوشتهايم كه پدر ابراهيم نامش « تارخ » بود ، طبرسى از زجاج نقل مىكند ، بين علماء نسب شكى نيست كه نام پدر ابراهيم « تارخ » ( با خاء نقطهدار ) بود ، از امام عليه السّلام نقل شده : آزر جدّ امّى ابراهيم ( سورهء انعام / 71 ) يا عمويش و يا ناپدرىاش بود .
انسانها اگر به چيزى عادت كردند و آن چيز مرسوم شد ، ديگر چندان از علل آن سؤال نمىكنند ، اين است كه ابراهيم به آزر مىگويد : اين بتها كه چيزى را نمىبينند و نمىشنوند و دردى را از تو دوا نمىكنند چرا پرستش مىكنى ؟ ! مىخواهد او را بيدار كند آيه روشن مىكند كه خداى مورد پرستش بايد بينا و شنوا و روا كنندهء حاجات باشد .
43 -
يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا
.
ادامه محاجهء با « آزر » است ، در اين آيه استدلال مىكند كه خدا مرا از چيزهاى بسيار آگاه كرده ، از من اطاعت كن تا تو را به راه راست هدايت كنم ، نكره آمدن صراط شايد براى آنست كه : تو ناچار بايد راهى را انتخاب كنى پس بهتر است كه راه راست را قبول كنى .
44 -
يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا
آيه تخطئه راه پدرش است كه شيطان با عصيان و تمرد از خدا ، گمراه گشته است ، پس اطاعت او كه فرمان پرستش بتها است ، گمراهى است ، آمدن رحمن به جاى « اللَّه » شايد براى آن باشد : معصيت خدايى كه رحمت او همه جا را احاطه كرده است ، كار قبيحى است .