هدايتت كنم .
44 - پدرم : شيطان را اطاعت مكن كه شيطان به خداى رحمان عاصى است .
45 - پدرم : مىترسم عذابى از خدا بر تو برسد كه دوست شيطان شوى .
46 - گفت : اى ابراهيم آيا از خدايان من روگردانى ؟ اگر اين حرف را بس نكنى سنگبارانت مىكنم ، مدت زيادى از من دور شو .
47 - ابراهيم گفت : سلام بر تو ، براى تو از خدايم آمرزش خواهم خواست كه او به من مهربان است .
48 - از شما و از خدايانتان كه جز خدا مىخوانيد ، كناره مىگيرم ، به پروردگارم عبادت ميكنم ، شايد با خواندن خداى خود شقى نباشم .
49 - چون از آنها و آنچه سواى خدا مىخواندند كناره گرفت ، به او اسحاق و يعقوب را داديم و همه را پيغمبر گردانيدم .
50 - و از رحمت خويش به آنها و براى آنها ثناى جميل بزرگى قرار داديم .
كلمهها
صديق : صيغه مبالغه از صدق است و آن كسى است كه در عمل و گفتار هميشه راستگو و راست كردار است ، راستى و درستى همه گفتار و و كردار او را احاطه كرده است ، طبرسى رحمه اللَّه آن را « بسيار تصديق كنندهء حق » و به قولى كثير الصدق فرموده است ، شايد هر دو معنى در آن ملحوظ باشد .
سويا : سوى : برابرى « سوىّ » آنست كه در كيفيّت و اندازه از افراط و تفريط بدور باشد ، آن با راست و مستقيم يكى است « صراط سوىّ » راه راست ( راه توحيد ) .
عصى : نافرمان . عصيان : نافرمانى .