تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
مخصوص خدا مىكند و آن گاه اتّخاذ ولد را نفى مىكند ، در آيهء ديگر ملائكه را كه فرزندان خدا مىدانستند نفى ولد كرده و گويد : آنها بندگان محترمند
وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ
انبياء / 26 ، آن گاه مىگويد :
وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ . . .
از اين معلوم مىشود كه نظر مشركان از ولد ، فرزندى بوده كه جنبه الوهيّت و يارى خدا داشته باشد ، ايضا آيه :
قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ . . .
انعام / 68 ، پيداست كه در خدا يك نوع احتياج مىديدند كه در نظرشان با اتخاذ ولد ، رفع مىشد . 5 -
ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً
. استدلال است بر نفى اتخاذ ولد يعنى خودشان و پدرانشان كه اين نسبت را به خدا داده‌اند از روى پندار و گمان گفتند قولشان از روى علم نيست و مبتنى بر دليل نمىباشد در ردّ دوم در ذيل آيه فرموده فقط دروغ مىگويند آمدن « آباء » براى آنست كه نگويند : از پدران چنين رسيده است و نمىتوانيم آنها را تكذيب كنيم
كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ
دو چيز را مىفهماند : يكى آنكه اين سخن فقط در زبان آنهاست و واقعيت ندارد ديگرى اينكه : افتراء بزرگى است كه لازمه‌اش ، نسبت شريك دادن و محتاج دانستن خدا است و اگر به صورت ولادت باشد و موجب جسم بودن ، مركب بودن خداست در جاى ديگر فرموده :
تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً
مريم / 90 - 91 ، زيرا آن لازمه‌اش خدا نبودن خداست « 1 » .
هامش
( 1 ) لفظ « كلمه » تميز است تقدير آن « كبرت مقالتهم كلمة تخرج من افواههم » مىباشد .