6 -
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً
.
پس از نفى اتخاذ ولد و انذار و تبشير ، در اين آيه به آن حضرت توصيه مىشود : از اينكه به قرآن ايمان نمىآورند خودت را از اندوه هلاك مكن ، آن وقت در دو آيه بعدى اين مطلب تكميل مىشود « اسفا » مفعول له است براى « باخع » و يا در جاى حال قرار گرفته است منظور از « آثار » اعراض كفار است زيرا اثر علامت قدم راهرو است كه حكايت از رفتن او دارد ، يعنى گويى تو بر اعراض آنها خودت را از شدت اندوه خواهى كشت ، اگر به اين قرآن ايمان نياورند .
اطلاق حديث بر قرآن از آن بود كه قرآن در آن روز ، گفتههاى تازهاى بود .
7 و 8 -
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزاً
اين دو آيه از يك واقعيّت خبر مىدهند و آن اينكه : خدا زمين را با چيزهايى كه در آن هست ، زينت داده تا مردم آزمايش شوند و نيكوكاران معلوم گردند ، پس از خاتمه آزمايش زمين از زينت سلب شده به حالت اول بر خواهد گشت .
زمين اگر در حالت اول مىماند و زينت نمىشد ، انسان به آن رغبت پيدا نمىكرد و آزمايش نمىشد وانگهى غرض خدا از زينت دادن زمين ، اشخاص احسن العمل بودهاند ، آنها كه در امتحان به صورت اقبح عملا ظاهر مىشوند وجودشان مورد ارادهء مستقل خدا نبوده است مانند تراشههايى كه از تيشه نجّار مىريزد ، لام در « لنبلوهم » براى غايت است ، ارتباط اين دو آيه با آيهء قبلى چنين