و جانب است .
ماكثين : مكث : توقف كردن . « ماكثين » : ماندگان .
ابدا : ابد : زمان مستمرى كه قطع نمىشود ( زمان غير محدود ) .
باخع : بخع : كشتن و تلف كردن خود از اندوه . باخع : قاتل . « البخع قتل النفس غما » و نيز آمده : « بخع نفسه : قتله من وجد او غيظ » در قرآن فقط در اين معنى آمده است .
اسفا : اسف ( بر وزن شرف ) : اندوه و غصه شديد .
صعيد : صعد ( بر وزن شرف ) و صعود : بالا رفتن ، صعيد : بالا رفته ، آن را در لغت خاك و روى زمين گفتهاند طبرسى فرموده : صعيد روى زمين است كه بىعلف و بىدرخت باشد زجاج گفته معنى آن بالاتفاق « وجه الارض » است .
جرزا : جرز : بريدن . « جرزه جرزا : قطعه » جرز ( بر وزن عنق ) :
زمينى كه علف نداشته باشد . طبرسى فرموده : زمينى كه چيزى نمىروياند ، گويى علف را مىخورد ( قطع مىكند ) آن فقط دو بار در قرآن آمده است .
شرحها
در اين آيات كه چهار آيه اول آن مىشود عنوان سوره باشند آمده است :
از موارد نعمتهاى خدا آنست كه كتابى بدون انحراف و در بر گيرندهء مصالح زندگى به انسانها به واسطه بندهاش فرستاده است تا بندهاش بدكاران را انذار و نيكوكاران را بشارت دهد ، و نيز كسانى را كه به خدا نسبت فرزند مىدهند انذار نمايد ، آنان در اين سخن هم خود دروغگويانند و هم پدرانشان ، آن گاه فرموده : از