در بيان آيه دو نكته باقى ماند .
1 - تناسب ذيل آيه با صدر آن روشن نيست ، به نظر مىآيد هر دو قسمت علّتى براى نزول داشتهاند .
2 - در وجوب جهر و اخفات در نمازها در روايات عللى نقل شده است ، شايد يك علت هم آن باشد كه با اين عمل يكى از مظاهر توحيد و
إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفى
متجلى مىشود به عبارت اخرى نماز گذار با اين كار عملا مىگويد : با خدايى روبرو هستم كه هم صداى آهسته را مىشنود و هم صداى بلند را .
111 -
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً
اين آيه در حد نتيجه از آيه سابق است ، همهء اسماء حسنى از آن خداست معانى آن اسماء قدرت و تسلط و خلقت خدا را بر جهان مسلم مىدارد ، پس خدا را در مقابل آن قدرت و حكومت و تسلّط مطلق لازم است حمد و ثنا گفت ، حكومت و تسلطى كه لازمهاش نفى شريك و نفى ولد است .
وَ قُلِ الْحَمْدُ
مىشود عطف باشد بر
قُلِ ادْعُوا اللَّهَ
يعنى به مشركان بگو : حمد خدايى راست كه فرزندى براى خود نگرفته است و شايد « واو » براى استيناف باشد ، به هر حال چيزى هم سنخ خدا نيست تا بتواند براى خدا فرزند باشد و چيزى مساوى خدا نيست تا بتواند شريك خدا باشد و خدا نيازى و كمبودى ندارد كه عاجز شود و احتياج به ولى و ياور داشته باشد ، تقدير جمله اخير « و لم يكن له ولى من اجل الذل » است .
وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً
يعنى او را بزرگ بدان بزرگ دانستن كامل از اينكه با اين اوصاف متصف شود على هذا اگر بگوئيم معنى اللَّه اكبر آنست كه خدا از هر چيز بزرگتر است ، چيزها را با خدا قياس كرده و خدا را از همه آن را بزرگ