آفتاب از سمت رأس به طرف مغرب است كه حاكى از ظهر است ، از مبرّد نقل شده : آن از اول ظهر تا غروب است « 1 » .
غسق : غسق ( بر وزن شرف ) : شدّت ظلمت « غسق الليل : شدّة ظلمته » .
مجمع البيان و ديگران تاريكى اول شب گفتهاند .
قرآن : در اصل مصدر است به معنى خواندن ، مراد از آن در آيه نماز فجر است .
تهجد : هجود : خواب . هاجد : خواب رفته . تهجّد : بيدار شدن .
« هجدته فتهجّد » يعنى : خواب او را از بين بردم و بيدارش كردم « تهجّد » : بيدارباش . « تهجّد القوم » براى نماز يا غير آن بيدار شدند . آن فقط يك بار در قرآن آمده است .
نافلة : نفل ( بر وزن عقل ) : زيادت نافله را از آن نافله گويند كه زايد بر واجب است به معنى عطيه نيز آمده است مدخل : ( بضم ميم و فتح خاء ) : مصدر ميمى است به معنى داخل كردن هكذا « مخرج » به معنى خارج كردن . اسم مكان هم به كار مىروند .
زهق : زهق و زهوق : هلاك و بطلان و اضحملال . زهوق : باطل شونده ، منظور آشكار شدن بطلان باطل و اضمحلال آنست .
شفاء : صحت و سلامت . « الشفاء من المرض » رسيدن به سلامت است .
خسار : خسر ، خسران ، خسار : ضرر . « كم شدن و كم كردن » زيان .
نآ : نأى : دور شدن « نآ فلانا و عنه : بعد عنه » « نآ » : دور شد .
هامش
( 1 ) اصل دلك به معنى ماليدن است كه انسان هر وقت ظهر به آسمان نگاه كند از شدت شعاع آن چشم خود با دست مىمالد .