تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
19 - كاروانى آمد آبدار خود را فرستادند ، دلوش را از چاه كشيد ( يوسف با آن بيرون آمد ) گفت : مژده كه اين غلامى است ، او را به قصد سرمايه پنهان كردند خدا از كارشان با خبر بود . 20 - او را به بهاى اندكى و درهمهاى چندى فروختند و دربارهء او بىاعتنا بودند . 21 - كسى كه او را از مصر خريد به زنش گفت : اقامت او را محترم بدار شايد ما را بهره دهد و يا او را به فرزندى برگيريم ، اين چنين به يوسف در زمين مصر تمكن و قدرت داديم و تأويل تازه‌ها را به او تعليم دهيم ، خدا بر كار خود غالب است ليكن بيشتر مردم نمىدانند . 22 - و چون به جوانى رسيد به او داورى و علم داديم ، نيكوكاران را اين چنين پاداش مىدهيم . 23 - زنى كه يوسف در خانهء او بود از يوسف كام خواست و درها را بست و گفت : بيا براى تو هستم يوسف گفت : پناه بر خدا كه او پروردگار من است مكان مرا خوب كرده ، حق اين است كه ظالمان رستگار نمىشوند . 24 - زن ، يوسف را براى زنا قصد كرد و يوسف اگر برهان خدايش را نمىديد زن را براى زنا قصد مىكرد ( ولى برهان خدا را ديد و قصد نكرد ) قضيه اين چنين شد تا نيت به دو عمل بد را از او بگردانيم كه او از بندگان خالص شدهء ما بود . 25 - هر دو به طرف در دويدند ، زن پيراهن يوسف را از عقب پاره كرد ، همسر زن را در كنار در يافتند ، زن گفت : سزاى كسى كه به همسر تو قصد بد داشته باشد آن است كه زندانى شود و يا سخت شكنجه بيند . 26 - يوسف گفت : او اين كار را از من مىخواست ، شاهدى از خانوادهء زن شهادت