ظهور آيه ، مخصوصا آيه بعدى :
وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ
روشن مىكند كه آن يك شهر واقعى بوده و وجود داشته است ، از ابن عباس و قتاده و مجاهد نقل شده كه آن شهر مكه است و آن بسيار بعيد و غير قابل قبول است .
در تفسير عياشى و غيره جريان آن قريه نقل شده است .
2 - براى آن شهر ابتدا سه وصف امن ، اطمينان و كثرت رزق ، بيان شده است وصف اول و سوم سبب وصف دوم است ، وقتى كه محلى از دزدان و ظالمان و قاتلان ايمن شد و رزق به طور وفور به آن رسيد ، محل اطمينان و آرام گرفتن مردم خواهد بود ، ممكن است منظور از مطمئنة ، اطمينان از حوادث طبيعى باشد مانند زلزله طوفان و امثال آن .
يَأْتِيها رِزْقُها
حاكى است كه از هر مكان ، اجناس به آنجا وارد مىشد ، احتياج به سفر از سوى اهالى نبود .
« اذاقها » حكايت از اندك بودن دارد ، « لباس » حاكى از شمول است يعنى اين خوف و گرسنگى مختصر ، شامل همهء آنها شد و همه را احاطه كرد چنان كه لباس ، بدن را احاطه مىكند « اذاقها » شايد براى آن باشد كه چشاندن مختصر براى آنها كافى بود
بِما كانُوا يَصْنَعُونَ
علّت آمدن بلا است .
3 - در بسيارى از آيات قرآن ، اين حقيقت به چشم مىخورد كه حوادث طبيعى با اعمال انسان رابطه مستقيم دارد ، به آيه سوم از سورهء هود رجوع شود .
113 -
وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ
ظاهرا اين عذاب ، عذاب استيصال است نه عذاب ناامنى و قحطى كه در آيهء سابق گفته شد ، يعنى : نعمت معنوى و هدايت نيز براى آنها ميسر شد ، رسولى كه از خودشان بود و او را مىشناختند و مىدانستند كه حق است ولى تكذيبش كردند و عذاب مستأصلشان كرد
هُمْ ظالِمُونَ
علّت اخذ عذاب است .
114 -
فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ