رام . جمع آن ذلل ( بر وزن عنق ) است : رام شدهها .
شفاء : ( به كسر - ش ) : صحت و سلامت . راغب گويد : شفاء : رسيدن به سلامت است .
ارذل : رذل : ناپسند . ارذل : ناپسندتر . رذل و رذال آنست كه در اثر پليدى ناپسند باشد .
عمر : عمر ( بر وزن عنق و قفل ) : مدت زندگى انسان ، مدتى كه بدن به وسيلهء روح آباد است كه معناى اصلى آن آبادى است .
رادى : رد : برگرداندن ، رادى در اصل « رادين » است يعنى برگردانندگان .
يجحدون : جحد : انكار از روى علم « يجحدون » : انكار مىكنند .
حفدة : حفد : سرعت در عمل حافد : سرعت كننده به ياران و خدمتكاران حفدة گويند كه در پيروى و اطاعت انسان سرعت مىكنند ، فرزند فرزند ( نوه ) را نيز حافد گويند شايد مراد از حفدة ، نوهها باشد .
ابكم : ابكم : لال مادرزاد و اگر بعدا لال شده باشد اخرس گويند .
كل : كل ( بفتح كاف و تشديد لام ) ثقل و سنگينى « كل لسانه » زبانش سنگين شد ، سخن گفتن نتوانست .
لمح : لمح : نگاه تند ، چشم به هم زدن اشاره با چشم ، در نهايه گويد :
در حديث آمده : « كان يلمح فى الصلاة و لا يلتفت » يعنى آن حضرت در نماز با چشم اشاره مىكرد و رو بر نمىگرداند .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 465
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٤٦٥