دفء : دف : نتاج و بچه دادن . چنان كه در صحاح و نهايه آمده است ، قاموس آن را يكى از معانى دف گفته است ، آن را حرارت و وسيله گرم شدن مانند لباس و غيره نيز گفتهاند ولى نتاج بهتر است چنان كه خواهد آمد ، اين كلمه فقط يك بار در قرآن آمده است .
جمال : زيبايى كثير . طبرسى خوش منظرى و زينت گفته است .
تريحون : روح ، مقابل صباح و آن از ظهر است تا بشب ، اراحه : برگرداندن چهارپايان به خوابگاه و محل استراحت چنان كه سرح فرستادن آنها به چراگاه است
حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ
: وقتى كه از چرا بر مىگردانيد و وقتى كه به چرا مىفرستيد .
اثقالكم : ثقل ( بر وزن عنب ) : سنگينى . ثقيل : سنگين . ثقل ( بر وزن شبر ) : بار و آن چيزى است كه حملش سنگين است « اثقال » :
بارها .
بلد : سرزمين و ديار . ( ابراهيم / 35 ) .
شق : شق : مشقت و رنج كه به بدن يا نفس عارض شود .
خيل : اسبان از لفظ خود مفرد ندارد . خيلاء به معنى تكبر است راغب گويد : اسبان را خيل گويند كه هر كس سوار آنها شود در خود احساس تكبر مىكند .
بغال : ( بكسر - ب ) : استرها . قاطرها . مفرد آن بغل است ، قاطر حيوانى است اهلى كه از صلب الاغ و رحم اسب به وجود مىآيد .
حمير : حمار : الاغ جمع آن در قرآن حمير و حمر ( بر وزن عنق ) است .