تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
است ، حق و با غايت بودن خلقت ، وجود معاد را ضرورى مىكند . مانند : « آيه »
وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ
حجر / 85 ، بعد از ذكر حق بودن خلقت مىفرمايد : آخرت آمدنى است و انعام / 73 ، ابراهيم 19 و مانند آن در اين آيات نشان مىدهند كه اين زندگى پر ملال نمىتواند هدف خلقت انسان و نيز هدف خلقت جهان باشد و گرنه خلقت انسان و جهان عبث خواهد بود . اكنون در توجيه اين مطلب مىگوئيم : كار ما انسان بر دو قسم است ، كارهاى عبث و بيهوده كه نتيجه‌اى بر آنها مترتب نيست و ما را به سعادت و كمال نمىرساند ، ديگر كارهاى بخردانه و عقل پسند كه نتائج خوب و مفيدى به بار مىآورد و ما را به كمال لايق مىرساند . كار عبث اگر به خدا نسبت داده شود آنست كه : مخلوقى را بيافريند بدون آنكه او را به كمال ممكن برساند ، كار حكيمانهء خدا آنست كه مخلوق را به كمال لائق و ممكن برساند . بايد بدانيم كه دنيا و طبيعت مساوى است با تغيير و عدم ثبات ، يعنى در طبيعت هر مقصود و غايتى كه در نظر بگيريم خود آن بنوبه خود ناثابت و متغير است و هر چيز ، موقت و پايان‌پذير است ، همه مراحل طبيعت « منزل » است ، هيچكدام مقصد نهايى نيست از اين جهت فكر بيهودگى و پوچى در آفرينش پيدا مىشود و جهان حكم قافله‌اى پيدا مىكند كه دائما در حركت است و منزل عوض مىكند و هيچگاه به مقصود واقعى نمىرسد ، هر مقصد به نوبه خود يك منزل است ، زيرا طبيعت از آن نيز عبور مىكند بديهى است يك حركت و يك سفر آن گاه معنى و مفهوم پيدا مىكند كه يك مقصد واقعى داشته باشد ، اگر همهء مقصدها عبارت باشد از منزلها ، اين حركت و اين سفر جز بيهودگىها چيز ديگرى نخواهد