نفس و عقل مىشد ، اما اين مطلب از يك طرف با تسلّط شيطان و شياطين و در مقابل با ملائكه كه كمك انسانند تشديد شده است .
تسلّط شيطان فقط از راه وسوسه و خوب جلوه دادن باطل است ، ترقى انسان فقط با آن بود كه انسان ميان خير و شر مختار و هر دو زمينه در وى وجود داشته باشد و گرنه مسئله عقاب و ثواب باطل مىشد ، تسلّط شيطان و نفس نظير آنست كه شخصى خانه امنى با همه وسائل آن در اختيار كسى بگذارد و بگويد : استفاده كن و از دزد نيز احتراز نما ، عالم ماده و ترقى و سير الى اللَّه جز به اين طريق ميسر نيست ، مسئله امتحان و تكامل در حين امتحان فقط با اين مقدور بود ، خدا به شيطان مهلت و قدرت داده كه انسان را وسوسه كند ، از طرف ديگر انبياء ، ملائكه ، عقل توفيق خدايى ، عشق به ايمان و . . . را به كمك انسان فرستاده تا در مصاف با شيطان و نفس پيروز شود شيطان خود در قيامت خواهد گفت :
ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي . . .
من قدرت مجبور كردن شما را نداشتم فقط وسوسه كردم و شما قبول كرديد ، پس نبايد گفت : چرا خدا شيطان را بر ما مسلّط كرده و اگر نمىكرد ما گمراه نمىشديم اگر انسان ميان اين دو عامل خير و شر نبود جهان به اين صورت نبود .