تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
الأبصار : بصر ( بر وزن شرف ) : قوه بينايى ، چشم ، علم ، منظور از آيه چشم است جمع آن ابصار مىباشد . مهطعين : هطع : شتاب و خيره شدن . اهطاع : شتاب و دراز كردن گردن . مهطع كسى است كه با ذلت و ترس نگاه مىكند و از آنچه مىبيند ديده بر نمىدارد . مقنعى : اقناع : بلند كردن سر . مقنع : كسى كه سرش را بلند كرده ، مقنعون جمع آن است . طرفهم : طرف ( بر وزن عقل ) : نگاه كردن و چشم . اسم و مصدر هر دو آمده است راغب گويد : اصل آن پلك چشم و حركت دادن آن است ، منظور از آن در آيه هر يك از دو معنى مىشود باشد . هواء : هواء در آيه به معنى خالى است
أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ
: قلوبشان از تعقل خالى است . راغب گويد : در خالى بودن مثل هوا است ، شخص ترسو را هواء گويند كه قلبش از جرئت خالى است . قهار : قهر : غلبه و ذليل كردن . قهار : غالب آن صيغهء مبالغه و از اسماء حسنى است ، شش بار در قرآن آمده است . « قهار » : بسيار غالب و توانا . مقرنين : قرن ( بر وزن عقل ) : جمع كردن تقرين : مبالغه در جمع كردن مقرن ( به صيغه مفعول ) : جمع شده . « مقرنين » : جمع شدگان . الاصفاد : صفد ( بر وزن شرف ) : زنجيرى كه با آن دستها را به گردن مىبندند ، جمع آن اصفاد است . آن به معنى زنجير نيز آيد ، منظور در اينجا معناى دوم است . سرابيل : سربال ( بكسر - س ) : پيراهن . جمع آن سرابيل است ، مجموعا