وعدهء بد .
خاب : خيبه : نااميدى ، خسران و محروم شدن « خاب » نااميد يا محروم شد .
جبار : جبار در وصف خدا به معنى مصلح و در انسان به معناى ستمگر است ( هود / 59 ) .
عنيد : عنود : مخالفت كردن از روى عمد . « عند عنودا : خالف الحق و رده عارفا به » ، عنيد : طاغى و كسى كه دانسته با حقّ عناد و مخالفت مىكند .
يسقى : سقى : آب دادن « يسقى » : آب داده مىشود .
صديد : صد : اعراض . « صديد » چرك ، علّت اين تسميه كراهت و اعراض از آنست ، آن را آب جوشان نيز گفتهاند ، قاموس آب جوشان قوام يافته گويد .
يتجرعه : جرع : فرو بردن آب . « جرع الماء : بلعه » تجرع : جرعه جرعه خوردن .
يسيغه : سوغ : فرو رفتن در حلق به آسانى . « ساغ الشراب فى الخلق :
سهل انحداره » اساغه : فرو بردن در حلق به آسانى
وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ
: نزديك نيست آن را به آسانى فرو برد .
عاصف : عصف : شدت . عاصف : شديد و تند . منظور روز طوفانى است .
شرحها
در اين آيات « ايام اللَّه » كه بنا بود موسى به قوم تذكر بدهد ، بيان شده است از جمله نجات بنى اسرائيل از فرعونيان و گرفتارى آنها در دست فرعون