مذموم به كار مىرود و هم در شادى ممدوح ، در آيه مراد معناى دوم است .
الاحزاب : حزب ( بر وزن جسر ) : گروه و دسته ، جمع آن احزاب است ، مراد از آن گروههايى است كه بر عليه پيامبران برخاستند ، از قرآن كريم بر مىآيد كه وحدت عقيده و هدف در آن ملحوظ است « احزاب » يازده بار در قرآن آمده است .
مأب : اوب : رجوع . ماب : محل رجوع ، و زمان رجوع .
عربيا : عربى : روشن و فصيح « العربى : الفصيح البين من الكلام » .
واق : وقى ، وقايه : نگاه داشتن « واق » : نگاهدارنده ، اصل آن واقى است .
اجل : مدت . قاموس آن را مدت شىء و آخر مدت گفته است .
يمحو : محو : رفتن اثر شىء و بردن اثر شىء ، لازم و متعدى آمده است ولى در قرآن فقط متعدى آمده است : « المحو : ازالة الاثر » مقابل آن اثبات است .
ام الكتاب : ام : ريشه ، اصل و پايه . « ام الكتاب » : اصل و پايه كتاب .
بلاغ : بلوغ و بلاغ : رسيدن به انتهاء و نيز بلاغ به معنى تبليغ است .
معقب : تعقيب كننده .
لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ
حكم خدا را تعقيب كنندهاى نيست كه او را مسئول بدارد و يا حكم او را دفع كند .
شرحها
در تعقيب جواب
وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ
در اين آيات آمده : كفار در مقام بىاعتنايى به قرآن مىگويند : معجزهء ديگرى بياور