كلمهها
عمد : ( بر وزن شرف ) ستونها ، مفرد آن عماد و عمود است .
استوى : لفظ استوى اگر با « على » باشد به معنى استقرار آيد و اگر با « الى » باشد به معنى پرداختن و توجه است .
عرش : تخت حكومت . آن در اصل به معنى بلندى است مراد از
اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ
در دست گرفتن حكومت و تدبير و اداره است .
سخر : تسخير : وادار كردن به قهر و اجبار . راغب گويد : تسخير آن است كه شىء را به غرض مخصوصى با قهر سوق كنند ، طبرسى آن را رام كردن گويد كه عبارت اخراى سوق است .
يدبر : تدبير : اداره كردن و به دنبال شىء افتادن آن در اصل دبر ( بر وزن عنق ) است كه به معنى پس و عقب مىباشد ، تدبير كننده در پى و دنبال تدبير شده است .
توقنون : يقن ( بر وزن شرف و عمل ) : ثابت شدن و واضح شدن . ايقان :
تحقيق كردن و بيقين رسيدن « توقنون » : يقين مىآوريد يا يقين جستجو مىكنيد .
مد : مد : كشيدن گسترش دادن . « مد الارض » . زمين را وسعت و گسترش داد . طبرسى معناى اولى آن را زيادت مىداند ، كشيدن نيز سبب زيادت است .
رواسى : رسو ثبوت و رسوخ . « رسا الشيء : ثبت » راسى ، مؤنث آن راسيه است ، جمع راسيه « رواسى » : كوههاى ثابت و ريشهدار .
يغشى : غشى : پوشانيدن و فرا گرفتن . اغشاء : پوشانيدن چيزى بر چيزى