102 - اينها از اخبار گذشته است كه بر تو وحى مىكنيم ، آن گاه كه فكرشان را در كار خود يك جا كردند ( و در حق برادرشان ) مكر مىكردند نزد آنها نبودى .
103 - بيشتر مردم و لو حريص هم باشى اهل ايمان نمىشوند .
104 - تو بر نبوت خود از آنها مزدى نمىخواهى ( بلكه ) قرآن فقط براى جهانيان بيدارى است .
105 - چه بسا نشانه قدرت و توحيد كه در آسمانها و زمين هست كه بر آنها مىگذرند ولى از آنها رو گردانند .
106 - بيشترشان به خدا ايمان نمىآورند مگر اينكه مشركند .
107 - آيا ايمن هستند از اينكه عقوبت وسيعى از عذاب خدا به آنها بيايد و يا مرگشان در حالى كه غافل هستند به آنها برسد .
108 - بگو : اين راه من است روى بصيرت و بينش ، من و پيروانم به سوى خدا مىخوانيم خدا پاك و منزه است ، من از مشركان نيستم .
109 - پيش از تو نفرستادهايم مگر مردانى از اهل شهرها كه به آنها ( مانند تو ) وحى مىكرديم آيا در روى زمين سفر نكردهاند تا بنگرند عاقبت پيشينيان آنها چطور بود ، خانهء آخرت براى آنها كه اهل تقوى مىباشند بهتر است آيا نمىفهميدند ؟
110 - تا چون پيامبران از ايمان آوردن مردم نوميد شدند و مردم گمان كردند كه پيامبران به آنها دروغ گفتهاند يارى ما آمد آنكه مىخواستيم نجات داده شد ، عذاب ما از قوم گناهكار بر نمىگردد .
111 - در سرگذشت پيامبران عاقلان را عبرت هست سرگذشت آنها داستان مجعول نيست بلكه تصديق كتابى كه در حضور قرآن است و بيان هر چيز ( محتاج اليه ) است و هدايت ( براى همه ) و رحمت براى قوم مؤمن است .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 182
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص١٨٢