ذروا : و ذر ترك كردن « ذروا » : ترك كنيد « يذرهم » ترك مىكند آنها را يلحدون : لحد گاهى به معنى عدول و انحراف از استقامت و گاهى به معنى ميل است « لحد الى فلان : مال اليه . لحد عنه : عدل و انحرف » همچنين است الحاد .
يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ
دربارهء اسماء خدا منحرف مىشوند ( آنها را به ديگران نسبت مىدهند ) .
يعدلون : عدالت در اينجا به معنى داورى به حق است
وَ بِهِ يَعْدِلُونَ
و با حق حكومت و داورى مىكنند .
سنستدرجهم : درجه : مرتبه و منزلت . درج به معنى راه رفتن نيز آيد ، استدراج آن است كه شخص به تدريج و درجه گرفتار و گرفته شود ، مراد از آن نزديك شدن تدريجى به عذاب و هلاكت است املى : يعنى مهلت مىدهم . ملى : زمان طويل . املاء : اطالهء مدت كه عبارت اخراى مهلت دادن است « الاملاء : الامهال » .
متين : محكم و قوى . متن در اصل ، گوشت محكم كنار تيرهء پشت است .
جنة : ( بكسر جيم ) جنون و ديوانگى .
ملكوت : حكومت و تدبير . آن مانند ملك ( بر وزن قفل ) است ولى از آن ابلغ و رساتر مىباشد ، زيرا « واو » و « تا » براى مبالغه اضافه مىشوند .
يعمهون : عمه : ( بر وزن شرف ) سر گردانى ، كه ناشى از حيرت باشد « يعمهون » : سرگردان مىشوند .
ساعة : ساعة به معنى قسمتى از زمان است . مراد از آن در اينجا زمان قيامت است .