پيروان تو فقط فرومايگان ما هستند كه بدون فكر به تو پيوستهاند و در شما فضيلتى بر خود نمىبينيم .
دوم : بالاتر از گذشته ، اينكه تو و پيروانت را دروغگو مىپنداريم لذا بايد دعوت تو را قبول كنيم .
بادِيَ الرَّأْيِ
ظاهرا متعلّق به « اتبعك » است يعنى :
فرومايگان بدون تحقيق از تو پيروى كردهاند .
ناگفته نماند : در منطق آنها مانند امروز كسانى معروف و مقام اجتماعى داشتند كه به صورت اشراف و خان انگل جامعه باشند و نور چشمى زندگى كنند اما طبقهء اصيل كارگر كه زحمتكش و توليد كننده و كارگردانان جامعهاند ، در نظر آنها اراذل و فرومايگان بودند .
28 -
قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ
.
اين آيه با سه آيهء بعدى جواب استدلال آنهاست ، در اين آيه فقط به گفته آنها كه گفتند :
ما نَراكَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا
جواب داده شده است ، آنها رسالت و ارتباط با غيب را منكر شده و مىگفتند : تو مانند ما يك بشر هستى دليلى ندارد كه از تو پيروى كنيم .
در جواب آمده : من به رسالت خود بينه و معجزه از خدا دارم و خدا به من رحمت و احكام و فرمانها داده است كه احتياجات شما را رفع مىكند ، ولى ( در اثر طغيانتان ) اين حقيقت بر شما مخفى مانده است ، فقط آن مانده كه شما را بى - آنكه بخواهيد ، به قبول رسالت مجبور كنيم ، يعنى اگر فكر كنيد حجت بر شما تمام شده است . بگوئيد : آيا با وجود اين تمام شدن حجت ، شما را به پيروى از خودم مجبور كنيم « 1 » .
هامش
( 1 ) بنا بر آنچه گفته شد مراد از بينه معجزه و از رحمت احكام دين و شريعت است .