كبرياء : كبر ( بر وزن عنب و قفل ) : بزرگى . خواه بزرگى مقام باشد يا بسن ، كبرياء : عظمت ، حكومت و بزرگى مقام .
يحق : حق : ثابت ضد باطل .
يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ
پيروز و آشكار مىكند خدا حق را .
لعال : علو : بلندى . عال : بلند ، و الا مقام . ( برترى جو ) .
توكلوا : توكل اگر با « على » باشد بمعنى اعتماد و اميدوارى است و اگر با « الى » باشد به معنى قبول وكالت است ، وكل ، وكول به معنى واگذار كردن مىباشد طبرسى فرموده : توكّل واگذار كردن به خدا و اعتماد به تدبير او است .
تبوءا : تبوء : آماده كردن « تبوءا » آماده كنيد ( صيغهء تثنيه است ) اصل آن بوء به معنى مساوات و برابرى است . « مبوء » به صيغهء مفعول :
آماده شده .
قبله : قبله در اينجا ظاهرا مصدر به معناى فاعل است يعنى : مقابل هم ( روبرو ) .
اطمس : طمس و طموس : كهنه شدن و محو شدن و نيز محو كردن . راغب ازالهء اثر به طور محو و طبرسى محو اثر گفته است « اطمس على اموالهم » : اموالشان را محو يا بى فائده و نقمت كن چون طمس عارض بر چيزى است لذا با « على » آمده گويى روى آن قرار گرفته است .
اشدد : شد : بستن ، قيد محكم در آن ملحوظ است
وَ اشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ
:
قلوب آنها را بسته كن و بر آنها مهر زن .
جاوزنا : جواز : عبور كردن .
جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ
: عبور داديم