فلك : ( بضم فاء ) كشتى . در واحد و جمع به كار رود ، مراد از آن در آيه جمع است .
عاصف : عصف : شدت ، عاصف : شديد و تند .
يبغون : بغى : طلب ، لفظ
بِغَيْرِ الْحَقِّ
نشان مىدهد كه آن به معنى مطلق طلب است مراد از « يبغون و بغى » ظلم است كه طلب ناحق است .
مرجعكم : مرجع : مصدر ميمى است به معنى رجوع .
شرحها
در اين آيات بررسى موضع مشركان ادامه پيدا مىكند بدين بيان كه مشركان به اصنام بى نفع و ضرر پرستش مىكردند و آنها را ميان خود و خدا واسطهها و كارسازها مىپنداشتند ، در جواب آمده : اين پندار غلط است و اگر مردم طبق سنت خدايى در مجال و مهلت نبودند در مقابل اين عمل هلاك مىشدند .
از آن طرف مشركان قرآن كريم را تحقير كرده و مىگفتند : چرا بر نبوت خويش معجزهاى نمىآورد ، در جواب آمده منتظر آينده باشيد كه اين تحقير شما را خواهد گرفت .
آن وقت در آيات بعدى يكى از روحيات انسان نقل شده و آن اينكه : انسان فراموشكار و ناسپاس است ، چون گرفتارى از او رفع مىشود ، آن را فراموش كرده و به طغيان مىافتد و چون گرفتارى آيد ناله سر مىدهد و پس از رفع آن خدا را فراموش كرده به شرك و كفر خود باز مىگردد ، آن گاه مشركان بر اين مطلب تطبيق شدهاند .
به هر حال : جباران روزگار و منكران واقعيات ، در مقابل حق موضعگيريهاى گوناگون دارند و حالات مختلف عوض مىكنند ولى در حالت اوليه باقى مىمانند .