ضر : ضر ( بضم اول ) : بد حالى « الضر : سوء الحال » راغب گويد : اعم از آنكه در نفس باشد مانند فقد عفت و علم يا در بدن باشد مانند نقص عضو ( و مرض ) يا در حال مانند فقر . به نظر بعضى : آن بفتح اول و ضم آن هر دو به يك معنى است .
لجنبه : جنب بر وزن عقل : طرف و پهلو . مراد از « لجنبه » خوابيدن است كه بر پهلو بخوابد تقدير آن : « دعانا مضطجعا لجنبه » است .
كشفنا : كشف : اظهار و ازاله . « كشفنا » : زايل كرديم .
القرون : قرن ( بر وزن عقل ) جمع كردن : « قرن البعرين : جمعهما فى حبل واحد » قرن به قول راغب جماعتى را گويند كه در يك زمان نزديك به هم زندگى مىكند ، جمع آن قرون است : « القرن :
القوم المقترنون فى زمن واحد » طبرسى نيز چنين گفته است پس قرون به معنى نسلها و جماعتها است .
خلائف : جانشينان . خليفه . نائب و جانشين به نظر راغب خلائف جمع خليفه و خلفاء جمع خليف است مثل
جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ
.
تلقاء : لقاء : روبرو شدن با چيزى . تلقاء : جهت و طرفى كه در مقابل انسان است « جلس تلقاء فلان » يعنى مقابل او نشست
مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي
يعنى از طرف خودم ( خودسرانه و بدون اجازهء خدا ) .
تلوته : تلو ( بر وزن جسر ) و تلاوت : تبعيت و از پى رفتن . قرائت و خواندن را از آن تلاوت گويند كه بعضى از حروف را به بعضى تابع مىكنند و در پى يكديگر قرار مىدهند و يا قارى گويى در پى حروف و كلمات مىرود على هذا « ما تلوته » يعنى نمىخواندم و تلاوت