يسومهم : سوم : تحميل و وارد كردن « يسومهم » وارد مىكند به آنها ، به معنى چريدن نيز آيد چنان كه در
فِيهِ تُسِيمُونَ
به معنى چرانيدن است .
قطعناهم : تقطيع در اينجا گروه گروه كردن و فرقه فرقه كردن است .
خلف : ( بر وزن عقل ) جانشين بد ، اگر ( بر وزن شرف ) باشد به معنى جانشين نيكو است ، آن در آيه به معناى اول است ، در مجمع البيان فرموده : آن بر وزن شرف اغلب در مدح به كار رود .
عرض : ( بر وزن شرف ) مال دنيا . در مجمع البيان فرموده : هر چيز ناپايدار را عرض گويند .
الادنى : دنو : نزديكى . دنى : نزديك ، ادنى : نزديكتر
عَرَضَ هذَا الْأَدْنى
يعنى : متاع اين زندگى نزديكتر . در قاموس قرآن ( دنو ) توضيح دادهام كه دنيا به معنى زندگى پست نيست بلكه به معناى نزديكتر است زيرا اين زندگى به ما نزديكتر از زندگى آخرت است .
ميثاق : وثاقه : محكم و ثابت ، ميثاق : پيمان محكم .
درسوا : درس به معناى پيوسته خواندن است ، كهنه شدن را « درس الاثر » گويند كه در اثر پيوسته ماندن كهنه شده است « درسوا ما فيه » يعنى آنچه را كه در كتاب بود پيوسته خوانده بودند .
يمسكون : مسك : گرفتن و نگاه داشتن . تمسك : گرفتن و چنگ زدن .
يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ
يعنى به كتاب چنگ مىزنند .
نتقنا : نتق : كندن چيزى از ريشهاش
نَتَقْنَا الْجَبَلَ
كوه را از ريشه كنديم .
ظلة : ظل : سايه . ظله ( بضم اول ) : سايبان .