منافقان در تاريخ اسلام ديده نمىشود ، لا بد گم شدهء خود را يافته بودند ، بر هر - متفكر است كه بداند منافقان در عرض ده سال كه رسول خدا در مدينه بود به صورت ضد انقلاب كارشكنى مىكردند ، ولى در زمان خلفاى سهگانه خبرى از آنها نيست و در دوران على عليه السّلام باز پيدا شدند ، چرا ؟ و چرا ؟
81 -
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
.
منظور از مخلّفون منافقانى است كه در مدينه ماندند و به تبوك نرفتند ، يعنى : ترك شدن به ماندنشان و نشستنشان بعد از رفتن رسول خدا شاد شدند ، ممكن است خلاف به معنى مخالفت و علت قعود باشد يعنى ماندنشان براى مخالفت رسول خدا ، جمله
كَرِهُوا . . .
تعليل شادمانى آنهاست ، چون جهاد را ناپسند مىداشتند به نرفتن شاد شدند .
وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ
الف و لام « الحر » براى عهد است ، ظاهرا منافقان به يكديگر مىگفتهاند :
در اين گرما خارج نشويد در جواب آمده : بگو با اين خارج نشدن مستحق آتش جهنم مىشويد كه از اين گرما پر حرارتتر است « لو » بمعنى تمنى و اى كاش است .
82 -
فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
تفريع است به آيهء سابق و شادمانى آنها به تخلّف از جهاد ، اين امر يك امر و دستور واقعى نيست بلكه به حكم يك خبر است يعنى نتيجه اين مىشود كه در دنيا كمى شاد مىشوند و مىخندند اما در آخرت بسيار گريه مىكنند اين نظير آنست كه به كسى بگويى : در اثر اين اشتباهى كه كردى كمى بهرهگير و بسيار