تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
غارمين : غرم و مغرم : ضرر مالى . ضررى است عارض بر مال بى آنكه صاحبش خيانتى كرده باشد . غارم : قرضدار ، جمع آن غارمون است . اذن : ( بر وزن شتر ) گوش . جمع آن آذان است و به كسى كه به هر - سخن گوش دهد و باور كند « اذن » گويند گويى : فقط گوش است . طبرسى فرموده : تسميهء شخص است به اسم جزء براى مبالغه ، چنان كه به جاسوس مىگويند : « عين » گويى يكپارچه چشم است . يحادد : حد : مرز . اصل آن به معنى مرز است ، مرز را از آن حد گويند كه از اختلاط دو شيء مانع است ، حدود الهى را از آن حدّ گفته‌اند كه از ارتكاب جديد به جرم و نيز ديگران را بازمىدارد . به همين مناسبت محاده به معنى دشمنى و مخالفت آيد
يُحادِدِ اللَّهَ
: دشمنى مىكند با خدا . تحذرون : حذر : ( بر وزن شرف و علم ) پرهيز . احتراز از چيز مخوف . نخوض : خوض : داخل شدن در آب . غوطه خوردن در آب . به طور استعاره به وارد شدن در كارها اطلاق مىشود ، اكثر موارد آن در قرآن داخل شدن در كار مذموم است . نلعب : لعب : بازى . كارى كه مقصد صحيحى در آن نباشد . مجرمين : جرم : قطع كردن . گناه را جرم گويند كه عمل واجب الوصل را قطع مىكند . مجرم : گناهكار .

شرحها

در تعقيب بيان موضع‌گيرى منافقان در اين آيات آمده ؛ اگر به آنها از