تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
نصارى : نام مسيحيان ، واحد آن نصراني است در علّت اين تسميه از ابن عباس نقل شده : چون عيسى ايام طفوليت خود را در شهر ناصره از فلسطين گذرانيد لذا به او عيساى ناصرى و به پيروانش نصارى گفته‌اند ( قاموس قرآن - نصارى ) . افواههم : فاه ، فوه ، فيه : دهان . جمع آن افواه است . يضاهئون : مضاهاة : مشابهت . « يضاهئون » : شباهت دارند . احبار : حبر ( بر وزن جسر ) عالم و اثر پسنديده ، بفتح اول نيز آيد ولى كسر آن افصح است ، عالم را از آن حبر گويند كه اثر علم و عملش پسنديده است و مىماند . جمع آن احبار و آن در آيه ظاهرا شامل علماى يهود و نصارى است . رهبان : رهب : ترس ، راهب : كسى كه از خدا مىترسد و در عرف به راهب و صومعه نشين مسيحيان اطلاق مىشود ، جمع آن رهبان است مثل راكب و ركبان ، به نظر راغب مفرد و جمع به كار رود . ارباب : رب در اصل به معنى تربيت و به معناى فاعل « مربى » به كار رود ، جمع آن ارباب است ، به معني رئيس ، مطاع ، رفيق و و مصلح نيز آيد . يطفئوا : طفء : خاموش شدن . اطفاء : خاموش كردن « ان يطفئوا » : اينكه خاموش كنند . يصدون : صد و صدود به معنى اعراض و مانع شدن آيد . « يصدون » اعراض مىكنند و يا ديگران را منع مىكنند . يكنزون : كنز ( بر وزن عقل ) اندوختن مال . اندوخته و انباشته ، مصدر