نصارى : نام مسيحيان ، واحد آن نصراني است در علّت اين تسميه از ابن عباس نقل شده : چون عيسى ايام طفوليت خود را در شهر ناصره از فلسطين گذرانيد لذا به او عيساى ناصرى و به پيروانش نصارى گفتهاند ( قاموس قرآن - نصارى ) .
افواههم : فاه ، فوه ، فيه : دهان . جمع آن افواه است .
يضاهئون : مضاهاة : مشابهت . « يضاهئون » : شباهت دارند .
احبار : حبر ( بر وزن جسر ) عالم و اثر پسنديده ، بفتح اول نيز آيد ولى كسر آن افصح است ، عالم را از آن حبر گويند كه اثر علم و عملش پسنديده است و مىماند . جمع آن احبار و آن در آيه ظاهرا شامل علماى يهود و نصارى است .
رهبان : رهب : ترس ، راهب : كسى كه از خدا مىترسد و در عرف به راهب و صومعه نشين مسيحيان اطلاق مىشود ، جمع آن رهبان است مثل راكب و ركبان ، به نظر راغب مفرد و جمع به كار رود .
ارباب : رب در اصل به معنى تربيت و به معناى فاعل « مربى » به كار رود ، جمع آن ارباب است ، به معني رئيس ، مطاع ، رفيق و و مصلح نيز آيد .
يطفئوا : طفء : خاموش شدن . اطفاء : خاموش كردن « ان يطفئوا » :
اينكه خاموش كنند .
يصدون : صد و صدود به معنى اعراض و مانع شدن آيد . « يصدون » اعراض مىكنند و يا ديگران را منع مىكنند .
يكنزون : كنز ( بر وزن عقل ) اندوختن مال . اندوخته و انباشته ، مصدر
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 218
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٢١٨