تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
قرآن يافته نيست . حبطت : حبط : پوچ شدن ، باطل و بى اثر شدن . سقاية : سقى و سقيا : آب دادن ، سقاية : آب دادن و ظرفى كه با آن آب مىدهند ، در اينجا معناى مصدرى مراد است . يستوون : سوى و استواء : برابرى . استواء چون با « على » متعدى شود معناى استقرار يافتن مىدهد « لا يستوون » : برابر نيستند . رضوان : رضايت و خوشنودى . مصدر و مفرد است . نعيم : نعمت پر وسعت و بسيار ، مفرد است جمع نيست . استحبوا : حب و استحباب : دوست داشتن . اگر با « على » باشد معناى اختيار بر آن اشراب مىشود ، مراد از آن در اينجا اختيار است . عشيرتكم : عشر : معاشرت . عشير : معاشر و رفيق ، عشيره : خانواده . در لغت آمده : « عشيرة الرجل : بنو ابيه الادنون او قبيلته » ظاهرا اقوام پدرى يا قبيله را از آن عشيره گفته كه با انسان معاشر هستند . اقترفتموها : قرف ( بر وزن عقل ) و اقتراف : كندن پوست از درخت و كندن پوست روى زخم ، بطور استعاره بر كسب كردن اقتراف گويند « اقترفتم » كسب كرديد . كساد : كساد تجارت آن است كه راغب و خريدار جنس كم باشد . در قرآن فقط يك بار آمده است . تربصوا : ربص ( بر وزن عقل ) و تربص : انتظار « فتربصوا » پس انتظار بكشيد .