ينظرون : نظر : نگاه كردن و انتظار . ينظرون در اصل « ينتظرون » به معنى انتظار كشيدن است .
تأويل : اول : رجوع . « آل إليه إي رجع » تأويل : برگشتن و برگشت دادن . تأويل قرآن ، واقع شدن خبرهاى آن در خارج است .
نسوه : نسيان : فراموشى و بىاعتنايى « نسوه » بىاعتنا شدند به آن .
شفعاء : شفيع : واسطه . جمع آن شفعاء است .
يفترون : فريه : دروغ . افتراء : جعل دروغ .
ايام : روزها . مفرد آن يوم است . يوم از طلوع فجر است تا غروب آفتاب . مدتى از زمان را نيز يوم گويند . مراد از آن معناى دوم است در نهج البلاغه آمده : « الدهر يومان : يوم لك و يوم عليك » .
استوى : استواء : برابرى . مثل
هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ
اگر با « على » باشد به معنى استقرار و برقرار شدن است مثل :
ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ
يعنى سپس در حكومت استقرار يافت و اگر با « الى » باشد به معنى توجه است مثل
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ
سپس به آسمان توجه كرد .
العرش : تخت حكومت . اصل آن به معنى بلندى است . مراد از
اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ
در دست گرفتن حكومت است .
يغشى : غشى : پوشاندن و فرا گرفتن . اغشاء : پوشانيدن چيزى بر چيزى .
يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ
يعنى خدا شب را بر روز مىپوشاند .
حثيثا : حثيث و حثوث : سريع ، با شتاب . آن فقط يك بار در قرآن آمده است و در اصل به معنى وادار كردن و ترغيب است .
مسخرات : رام شدگان . تسخير آنست كه چيزى را براى غرض بخصوصى