تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
محياى : محيا : زنده بودن « محياى » : زندگى من . « ممات » مرگ . ابغى : بغى : طلب كردن . « ابغى » طلب مىكنم . وازرة : وزر ( بر وزن شبر ) : ثقل و سنگينى و نيز ثقيل و سنگين ( بار ) . اسم و مصدر هر دو آمده است ، اغلب در گناه به كار رفته كه بار سنگينى به گردن گناهكار است وازرة : بردارندهء بار و گناه و آن صفت نفس است « نفس وازرة » « لا تزر » : برنمىدارد و متحمل نمىشود . خلائف : جانشينها . مفرد آن خليفه است . خلفاء نيز مثل خلائف است ، به قولى خلفاء جمع خليف مىباشد .

شرحها

در اين آيات مىخوانيم : پيغمبر از آنهايى نيست كه در دين از روى عناد اختلاف به وجود آورده‌اند ، بلكه او در همان دين توحيد است كه ابراهيم آورده بود ، هر كه در دين توحيد باشد و اعمال صالح انجام بدهد در مقابل هر يك عمل نيك ده برابر پاداش خواهد داشت ولى سزاى يك گناه همان يكى است . آن گاه در آيهء
قُلْ إِنَّنِي هَدانِي . . .
تا سر آيهء بعدى ، سورهء مباركهء انعام كه با توحيد و نفى شرك شروع شده خلاصه مىشود كه انسان موحد بايد همه چيز حتى مرگ و زندگىاش براى خدا باشد و چيزى و كسى در آنها شريك نباشد ، در دو آيهء اخير ذكر شده : « ربّى » جز خدا نمىتواند باشد زيرا رب هر چيز اوست و پاداش و كيفر آخرت نيز در دست اوست و نيز اوست كه انسانها را در زمين خليفه كرده و بعضى را بر بعضى مزيت داده است . 159 -
إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ