از راه خدا پراكنده كند شما را به اينها سفارش مىكند تا از رفتن راههاى ديگر بپرهيزيد .
كلمهها
تعالوا : تعال : بيا . تعالوا : بيائيد . آن در اصل به معنى « بيائيد بالا » است ، سپس به معنى بيائيد به كار رفته است .
املاق : ملق ( بر وزن عقل ) و املاق : فقر و بىچيزى است ، آن در اصل به معنى نرمى است كه فقر انسان را نرم و ذليل مىكند .
فواحش : جمع فاحشه ، آن به معنى كار بسيار زشت است .
وصاكم : توصيه : سفارش و دستور « وصاكم » فرمان داده به شما .
اشد : اشد : قوه و نيرو ، مراد از آن رشد و تعقل و كمال است .
الكيل : كيل : پيمانه كردن و پيمانه ، مصدر و آلت آن آمده است .
القسط : ( بكسر قاف ) عدالت و نصيبى كه از روى عدالت باشد ، به معنى ظلم نيز آيد ، اسم فاعل اولى مقسط ، دومى قاسط است ، در قاموس و اقرب گويد : آن به كسر اول به معنى عدل و به فتح آن به معنى ظلم و انحراف است .
وسعها : وسع ( بر وزن قفل ) : طاقت و توانايى . سعه در اصل به معنى گسترش است .
السبل : راهها ، مفرد آن سبيل است . مراد از آن راههاى غير خدايى است .