شده است .
باغ : باغ يعنى طالب و مايل « عاد » متجاوز از حد ( بقره / 173 ) .
هادوا : هاد : يهودى شد « هادوا » يهودى شدند . « هود » داخل شدن به يهوديت .
ظفر : ( بر وزن شتر ) ناخن ، اعم از ناخن انسان و غير انسان در قاموس قرآن گفتهام كه به مخلب ( چنگال ) ظفر نگويند .
شحوم : شحم : پيه جمع آن شحوم است .
حوايا : حويه : روده . حوايا : رودهها حوى به معنى جمع كردن است ، چون روده در شكم جمع شده است حويه و حوايا نام گذارى گرديده است .
بغيهم : يعنى در اصل به معنى طلب و در اينجا به معنى تجاوز و ظلم است ( قاموس قرآن ) .
بأس : شدت و سختى . در اينجا به معنى عذاب و كيفر است .
تخرصون : خرص : تخمين ، حدس دروغ . « تخرصون » به حدس سخن مىگويند .
حجة بالغة : دليل كامل كه به حد مغلوب كردن خصم مىرسد .
هلم : اسم فعل است به معنى بياوريد و بيائيد ، لازم و متعدى به كار رود مذكر ، مؤنث ، مفرد و جمع در آن يكسان است .
يعدلون : عدل : در برابر
بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
به خدايشان برابر و شريك قرار مىدهند و همتا مىگيرند .