خدا ظلمت شب را مىشكافد و به روز روشن مبدل مىكند ، خدا آفتاب و ماه را روى حساب معينى به جريان انداخته است . او در شبهاى تار با نور ستارگان بندگان را راهنمايى مىكند ، خدا انسان را از يك نفس آفريده ، گروهى را به قرارگاه زمين آورده و گروهى را در وديعهگاه طبيعت نگاه داشته است .
خدا به وسيلهء بارانها انواع روئيدنى و خوردنيها را به وجود مىآورد ، كه از جملهء عجائب آنها گل دادن و رسيدن ميوههاست ، و اثر تفكر در اينها در سازندگى توحيدى انسان بر كسى پوشيده نيست و اينها درهايى است از سير صعودى انسان به طرف اللَّه .
95 -
إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ
.
قانون خداوندى چنين است كه در اثر حرارت و رطوبت ، سلول خفته در درون دانه و مغز هستهها بيدار شده و شروع به رشد كند و در نتيجه دانه و هسته شكافته شده و روئيدنيهاى زنده از دانه و هسته مرده و بىحركت به وجود آيد و آن گاه از درخت و بوتهء زنده باز دانهها و هستههاى مرده و بىحركت به زمين ريزد و قانون خارج كردن زنده از مرده و مرده از زنده عملى شود ، رجوع شود به آيهء 17 از سورهء آل عمران
ذلِكُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ
لفظ « ذلكم » همان « ذلك » است ، چون طرف خطاب جمع باشد بجاى كاف « كم » آيد و اگر طرف خطاب دو نفر باشد « ذلكما » آيد ، مثل
ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي
يوسف / 27 كه يوسف به دو جوان زندانى خطاب مىكند . يعنى : آن شكافنده و بيرون آورنده خدا است پس به كجا منحرف مىشويد ؟ ! 96 -
فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً
شكافتن صبح ، پديد آوردن آنست مثل :
وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ