تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
خدا است ولى مشركان اين سخن را فقط در خلقت قبول داشتند نه در چرخانيدن و اداره جهان و جلب منافع و دفع مضار . توضيح ديگر آنكه پيغمبران مىگفتند :
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
آل عمران / 26 - 27 هر چيز در دست خداست
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
، موجودات طبيعى همه سايه‌هاى خدا و واسطه مىباشند كه او آفريده و هيچ يك در كار خود استقلال ندارند . على هذا به حكم
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
بايد به خدا عبادت كرد و از او فرمان برد و از او ترسيد و به او روى آورد و از او خواست و به او ناليد و رضاى او را در نظر گرفت . اما مشركان موجودات طبيعى را در ادارهء كارها مستقل مىدانستند و در دفع ضرر . و جلب منفعت به بتها روى آورده بودند ، يعنى خدا را فقط خالق خالى مىدانستند و در مقام تدبير و به عبادت به كلى از خداى سبحان بريده بودند ، براى نمونه مىشود وضع فعلى دنياى اروپا را مثلا در نظر گرفت كه به عنوان مسيحيت وجود خدا را قبول دارند ولى در ادارهء زندگى مطلقا از خدا خبرى نيست به طاغوتها روى آورده و از خود قوانين جعل كرده و پادشاهان و رؤسا را حلال مشكلات حساب كرده و به كلى از خدا بريده‌اند ديگر نه توحيدى در ميان هست و نه توجه به خدا ، جوامعى كه پيامبران در آن مبعوث مىشدند نظير چنين جوامعى بود ، اين زندگى در دنيا بربريت و در آخرت موجب عذاب است .